تبليغاتX
گاهی می نویسم...
نوشته های روزانه یک زینب
 نهضت ادامه دارد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!

سلام

شاید شما هم چند روزی هست که نمی­تونید به ایمیل­هاتون سر بزنید.  :|

مهم نیست؛ به هر حال این تاوانیه که به دلیل متولد شدن در یک کشور کاملاً سیاسی داریم متحمل می­شیم. اینجا همه چیز سیاسیه و از هر چیزی برداشت سیاسی می­شه؛ حتی از زمین خوردن آدما! همیشه هم تقصیر بالادستی­ها نیست، تقصیر خودمونم هست؛ خود ما مردم هم همیشه دید سیاسی داریم و هر کار اطرافیانمون رو به سیاست وصل می­کنیم. فکر می­کنیم اگه روزمون شب بشه و در مورد سیاست نظر ندیم، نمازمون قبول نیست! یکی نیس بگه آخه: «من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش»! خدایی توی این دوره زمونه که همه ما از گرونی و بیکاری و هزار درد دیگه داریم می­نالیم، دیگه آخه نظر سیاسی دادن به چه کارمون میاد! بریم به زندگیمون برسیم؛ یا نه، اگه واقعاً دوست داریم سیاسی باشیم، رو حرفمون بمونیم و عمل کنیم و اونقدر پافشاری کنیم که بالاخره یه جای این دنیا به حرف ما گوش بده و این حرفا به یه جایی برسه؛ وگرنه حرف  خالی که باد هواست! اصلاً خیلی از این نظرات سیاسی که مردم می­دن، از روی همون خلصت بد زیرآب­زنی ما ایرانی­هاست؛ باور کنید! تا دو روز پیش طرفو توی شهرشون رو دست می­بردن، حالا که شده نماینده مجلس هزار و یک حرف پشت سرش می­زنن، البته هم­چنان جلوش هم هرچی می­تونن قربون صدقه طرف می­شن! جداً تکلیفمون با خودمون هم مشخص نیست. نمی­دونیم چی می­خوایم، چی کار می­خوایم بکنیم! یه تشکل صتفی دورست و حسابی تو این مملکت نیست که وقتی یه بدبختی یه جایی حقش خورده شد، بدونه کجا بره و بتونه حقشو بگیره. همش هم که ورد زبون همه شده «زمون شاه» و «اونور آب»! والّا من نمی­گم این­جا مدینه فاضله است و بقیه دنیا ول معطل، مگر این­که ما بگیم خوبند(همون­جور که بعضی از آقایون رئیس دانشگاه که آخر اسمشون «رهبر»ه، می­گن؛ اما قرار نیست با یه اجی مجی دنیا گلستون بشه! برای هر چیزی باید هزینه داد؛ اما ما همه چیز رو مجانی می­خوایم و این غلطه. در مورد همین مولانا و خیام و سعدی و اینا، چقدر حرف می­زنیم که «آی مردم، اندیشمندمونو بردن»؟؟!! چرا یک بار نمی­ایستیم درست و حسابی حقمونو بگیریم از دنیا؟؟!! اصلاً همین خلیج «فارس»؛ چقدر هممون هلاک کردیم که: «آقاااااا! عرب آدم شده، خودشو تحویل گرفته، تا دو قرن پیش همشون استانای خودمون بودن»! خارج از پرانتز، یه نکته داخل پرانتزی بگم؛ من هم با فردوسی در مورد اعراب موافقم که: «ز شیر شتر خوردن و سوسمار...» و باقی قضایا! اما الان چی؟ دغدغه کدوم ما اینه که خلیج «فارس» آیا هنوز هم «فارس» خونده می­شه یا نه؟؟!!! آخرین شیرین­کاری دنیا در این باب(البته آخرین موردی که من بهش برخوردم)، اخبار یاهو بود. لینکشو می­ذارم این زیر، ببینید چه جوری نقل قول زده که نه از زبون لاریجانی گفته باشه و نه به خلیج ما گفته باشه «فارس»!

Iran speaker warns Gulf states not to side with US

خلاصه که دیری است که ما درگیر حرفیم؛ مرد عمل باید!  :|

حتی نمی­تونیم بایستیم جلوی دنیا و بگیم ما دوست داریم با حجاب باشیم؛ لینک زیری رو هم ببینید:

Hijab ban driving women away from soccer

 

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/11/23  |
 بیشرمانه زیستن

ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام.
چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام، به نظرم یکی از بهترین نوشته های اوست.

-----------------------------------------------------

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
 
گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلاً، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتاً چه خوب آمد و چه خوب رفت...
 
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان برشمردید، نمی آمد و نمی رفت، خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست، دوستی، دائماً گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.
 
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقوکش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کند و به چه درد این دنیا می خورد؟
آقای محترم! ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه، بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدم های عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.
 
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم. نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان، و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
 
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
 
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند.

 

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/10/26  |
 نمی دونم ...

 سلام

یه زمانی اگه وسط یه سریال یا فیلم پیام بازرگانی نشون می­داد، همه شاکی می­شدن، اما حالا انگار همه عادت کردن، اگه نباشه براشون جای تعجب داره! پس می­شه گفت این پیام­های بازرگانی تقریباً یه بخش از زندگی آدمایی که اهل تلویزیون هستند رو تشکیل داده.

قبول که یکی از منابع اصلی درآمدزایی در صداوسیما، همین تبلیغاته؛ اما واقعاً به هر قیمتی؟؟!!

از آهنگ­ها و شعر­های مزخرفی که روی این پیام­های بازرگانی هست، بگذریم، تازه می­رسیم به بحث اصلی و مهمی که جمهوری اسلامی از اول قرار بوده باهاش مقابله کنه؛ یعنی «مصرف­گرایی»!

مگه از اول قرار نبود ساده زندگی کنیم؟ مگه قرار نبود فاصله طبقاتی کم بشه؟ مگه قرار نبود ساده­زیستی رو اشاعه بدیم تا سرمایه مملکت برای محصولات مصرفی، بیهوده و بی­جهت نره به جیب کشور­های دیگه؟ مگه قرار نبود «ساده­بودن» ارزش باشه؟

پس چی شده که صداوسیمای همین نظام داره بدتر از هر رسانه دیگه­ای مردم رو به مصرف­گرایی سوق می­ده؟ چی شده که به­روز­ترین مبلمان و دکوراسیون خونه رو توی سریال­ها و فیلم­هامون استفاده می­کنیم، ولی یه بار از زاغه­نشین­های اطراف تهران گزارش تهیه نمی­کنیم؟ هیچ وقت شده پول ساخت سریال­های آبکی و بی­­خودی مثل «ستایش» رو ورداریم لباس بخریم بدیم دست همین بچه­هایی که سر چهارراه­های تهران گل و آدامس و ... می­فروشن؟ بابا طرف دوروبر همین تهران زندگی می­کنه، 6 ماه یک­بار هم مزه گوشت رو نمی­چشه، بعد تو تبلیغ می­کنی بیا برو نمی­دونم سوپ آماده بخر؛ مقویه و از این حرفا؟؟ یکی پول کرایه اتوبوس نداره، 2 کیلومتر پیاده راه می­ره هر روز تا از خونه برسه سر کار، همین راه رو هم پیاده برمی­گرده، تو تبلیغ می­کنی فلان چیزو بخر می­بریمت پاریس؟؟

در و دیوار شهر هم که پره از انواع تبلیغات. شهرداری هم خواسته از صداوسیما عقب نمونه.

نتیجه­اش چی شده؟

آدما شده سه دسته: یه سری آدم همه چی دارن، یه سری هیچی ندارن، یه سری هم این وسط ول معطلند و یه بار اینوری می­رن یه بار اونوری.

یه عده از آدما نون شب ندارن، ولی باید حتماً ماشین آخرین مدل داشته­باشن. یه عده کفش می­خرن 200-300 هزار تومن، صدتا تک تومنی صدقه نمی­دن؛ خبر ندارن از آدمایی که همین بغل گوششون کفشایی که اونا انداختن سطل آشغال، برمی­دارن و می­پوشن.

کدوممون مسلمونیم؟ هیچ کدوم! به حرف قرآن حساب کنی؛ هممون داریم آتیش می­خوریم نه غذا. به حرف امام علی(ع) حساب کنی، هیچ کدوممون خبر نداریم از زنده­بودن همسایمون چه برسه به گرسنه و سیر بودنش. نمی­دونم؛ دنیا عوض شده، من عوضی نگاه می­کنم؛ شاید هم یه چیزی هست که من نمی­بینم!! نمی­دونم! من که دیگه واقعاً «انسانم آرزوست».

یادش بخیر، یه زمونی یه شاعری بود، می­گفت:

شیعه یعنی وعده­ای با نان جو ******* کشت صد آئینه  تا فصل درو

شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر ******* بین نان خشک خود با یک اسیر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار ******* شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو می­خواهی دلیل ******* یاد کن از آتش و دست عقیل

جان مولا حرف حق را گوش کن ******* شمع بیت­المال را خاموش کن

جالبه در کنار این بعد از رسانه ملی، یه بخش دیگه­ای هم هست به اسم اخبار که 75 درصد وقتشو اختصاص داده به فروپاشی تدریجی نظام سرمایه­داری و افزایش بدهی کشور­های غربی و کلاً خوشحاله گویا از این موضوع اون هم بسیار زیاد!

یکی نیست بگه n تا آدم گرسنه تو این مملکت، چی کار داری به خیابون­خواب­های آمریکا؟؟!!

یکی نیست بگه تو چرا از افزایش بدهی اونا خوشحالی، مگه به تو بدهکارن؟؟!!

یکی نیست بگه به قول صادق زیباکلام، «فرضاً نظام سرمایه­داری نابود بشه، ما قراره چه نظامی رو جایگزینش کنیم؟ اقتصاد مریض خودمون؟»؛ همون اقتصادی که 30000 میلیارد تومنشو یه شب یکی برد و دیگه پس نداد، و قضیه شده «کی بود کی بود، من نبودم»؟؟!!

حتماً کسی نیست بگه، وگرنه ماشاءالله همه توی این مملکت گل و بلبل مشتاق انتقادن!

چرا ما همه دنیا رو می­گردیم و می­چرخیم، مملکت خودمونو سپردیم دست امام زمان(عج)؟؟

چرا...

اصلاً چرا می­پرسم وقتی کسی نیست که جوابمو بده؟

از چی، از کی، اصلاً واسه چی؟

مگه من با بقیه فرق دارم؟ منم می­بینم و می­دونم، ولی به روی خودم نمی­آرم، هیچ کار هم نمی­کنم، شبا راحت سرمو می­ذارم روی بالش، توی یه رختخواب گرم و نرم هم می­خوابم، هیچ وقت هم گرسنه و تشنه و بی لباس نموندم. غمی هم ندارم از بقیه دنیا که چه بلایی سرشون میاد. منم مثل همه! این دردو بذارم کجای دلم، اینو بهم بگو!

این لینک­ها رو هم دوست داشتید برید ببینید؛ به همین بحث مربوط می­شه.

 چهار نکته مصرف­گرایی نوین

جامعه و مصرف­گرايي

صدا و سیما دانشگاه است ولی نه این صدا و سیما

آغاز دهه چهارم انقلاب با اصلاح الگوی مصرف

اصلاح‌ الگوی ‌مصرف ‌در ‌مدارس

افزایش تب مصرف با هیاهوی تبلیغات روند مصرف گرایی در جامعه چگونه­است؟

مصرف گرایی محصول رویکرد فردگرایی در اداره جامعه

مردم ایران به اندازه مردم کانادا، هلند و بلژیک ساعت سوئیسی می­خرند

مردم ایران هر روز 6.5 میلیارد تومان خودرو خارجی می­خرند

مصرف­زده نباشیم
 

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/08/28  |
 مملکته داریم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

این خبر رو بخونید:

استاندار هرمزگان با بیان اینکه اعتقادی به اشتغال زنان در جامعه ندارم، بیان داشت: پیشنهاد جایگزینی مردان به جای زنان شاغل و حضور آنان در کانون خانواده و دریافت حقوق را می توانید در کارگروه های مختلف توسط نخبگان و بانوان مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.
به گزارش خبرنگار مهر، حسین هاشمی تختی بعدازظهر دوشنبه در گردهمایی مشاوران بانوان فرمانداریها و ادارات استان با ارج نهادن به مقام والای زنان در جامعه و تاکید اسلام بر نقش اساسی مادران در تحکیم بنیان خانواده بیان داشت: زن در دین اسلام و قرآن از جایگاه ویژه ایی برخوردار است در حالی که غرب ارزش زنان را در حد یک کالا پایین آورده است.
وی با تاکید بر اهمیت حفظ سلامت زنان عنوان کرد: افراط و تفریط حتی در زایمان هم می تواند سلامت مادران را به خطر بیندازد و در صورتی که تعادلی در تعداد فرزندان نباشد می تواند زایمان به اندازه مواد مخدر و مشروبات الکلی که سلامت انسان را به خطر می اندازد سلامت مادران را در معرض خطر قرار دهد.
هاشمی تختی با عنوان اینکه اعتقادی به اشتغال زنان ندارم، بیان داشت: متاسفانه ترویج تعریف غلط از نقش زنان موجب شده است تا زنان برای نشان دادن توانایی ها و استعدادهایی خود در خارج از خانه مشغول به کار شوند، که این امر موجب شده است تا مردان بسیاری که تامین کننده اقتصاد خانواده هستند بیکار بمانند.
وی با بیان اینکه نقش زنان در خانواده همچون نقش رئیس جمهور در جامعه است، گفت: پیشنهاد می کنم تا زنان شاغل در محیط خانه و در نقش واقعی خود که همانا همسرداری و تحکیم بنیان خانواده است بپردازند و ماهیانه از دولت حقوقی معادل 300 هزار تومان دریافت کنند و مشاغل ایجاد شده در اختیار جوانان بیکار که چرخ اقتصادی خانواده را می چرخانند قرار بگیرد.
وی تصریح کرد: این پیشنهاد در کارگروه ها و جلسات مختلف توسط نخبگان، مدیران و بانوان مورد بحث و بررسی قرار بگیرد و پس از رفع معایب آن در قالب یک طرح به رئیس جمهور ارائه شود.
هاشمی تختی با بیان نگرانی خود از افزایش آمار طلاق، عنوان کرد: نبود آموزشهای آئین های همسرداری برای بانوان موجب افزایش آمار طلاق شده است و شاهد آن هستیم که یک مشاجره ساده در خانواده ها به طلاق ختم می شود.
استاندار هرمزگان اضافه کرد: استانداری هرمزگان به جدیت پیگیر اجرای طرح گسترش مشاغل خانگی در استان با اولویت آن در روستاها است.
هاشمی تصریح کرد: دشمنان اسلام و نظام با راه اندازی شبکه های مختلف ماهواره ایی بنیان خانواده ها را هدف قرار داده اند که حرکت در مسیر اسلام و پیوند بیشتر زوجین و جوانان با قرآن می تواند بنیان خانواده ها را تحکیم بخشد.

مملکته داریم؟؟؟؟؟؟

کجای اسلام گفته زنا رو بچپونید تو خونه؟

کی گفته زن اگه توی جامعه بگرده و حضور داشته باشه، بنیان خانواده تضعیف می شه؟

خجالت داره به خدا!

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/06/22  |
 من و صدا و سیما!

 سلام ابتدای هر کلامه، پس اول سلام

راستش یه چند وقته هی میخوام تو Google+ یا چه میدونم تو وبلاگ و اینا، این سیستم جذاب صدا و سیما رو به بحث بذارم، ولی تا امشب وقت نکردم؛ نمی­دونم شاید هم گذاشته­بودم خوب مطالبم دم بکشه(جمله­ام خیلی تو آشپزخونه بود :دی). خودمونیم واقعاً جذابه ها!!!

اون از سرکار علیه، بانو آزاده(فامیلیشو همیشه یادم می­ره) که با اون برنامه غیرمنتظره­اش نابود کرده سیستم برنامه­های تلویزیونی رو! اول از همه از اون چادرهای رنگیش باید بگم که واقعاً چیز چرتیه، بی­تعارف! یعنی چی که وقتی عرف جامعه میگه چادر مشکی، یه خانمی بیاد توی سیمای رسمی مملکت چادر قهوه­ای و بنفش بپوشه؟؟!!! بعد هم اون مهمونایی که میاره شاهکارن ها! خصوصاً اون برادر غیرمحترمی که سه بار ازدواج کرده بودن، فقط هم من باب تفنن!!! یا اون برادر دیگه­ای که مثلاً خیلی عاشق بود و اینا؛ بعدش قبل از مراسم چهلم عشقش رفته بود خواستگاری یکی دیگه!! گروه سنی افرادی که تلویزیون نگاه می­کنن، گستره زیادی رو دربرمی­گیره؛ درنتیجه برخی از گروه­های سنی که این برنامه رو نگاه می­کنن، ظرفیت دیدن چنین چیز­هایی رو ندارن و این یعنی باید در انتخاب سوژه­ها خیلی بیش­تر از این حرفا توجه بشه.

مورد بعدی مربوط می­شه به سریال «شاید برای شما هم اتفاق بیافتد»! من اولا اینقده دوسش داشتم. گرچه یه جاهایی به قول یکی از بچه­ها خیلی «پیام:» می­شد، ولی خوب بود کلاً! اما جدیداً جوری شده که با خانواده نمی­شه دید؛ شده مثل Vampire Diaries البته از این جهت که اون رو هم باید خودت تنها بشینی ببینی!

سریال­های مناسبتی ماه رمضان رو هم ندیدم به جز یکی، اون هم تا قبل از نیمه ماه رمضان: «پنج کیلومتر تا بهشت»! آبی بود که بسته بودن به سریال ها! قبضشون چقده اومده تو این گرونی، خدا می­دونه والا! اشکال دیگه­ای که من به این سریال دارم اینه که داره با اعتقادات مردم بازی می­کنه. اگه تو بلاد خارجه فیلم می­سازن در مورد روح و این صحبتا، راست و حسینی فیلمشونو می­ذارن در رده فیلم­های تخیلی؛ نمی­چسبون به یه دین یا مذهب یا پیامبر. اگر قراره فیلم، مذهبی باشه، باید پایه و اساس داشته باشه. باید معلوم باشه وضعیت روح این آدمایی که در بیهوشی هستن، بر اساس کدوم سند و روایت تصویر شده. اگر هم قراره تخیلی باشه، خوب دیگه برای چی به دین وصلش می­کنید آخه! اصلاً چند وقته انگار مد شده؛ ملت هویجوری رو هوا فیلم مذهبی می­سازن، حالا چه به روز افکار و اعتقادات مردم میاد، به درک! من واقعاً فکر می­کنم که برادران و خواهران غیرمحترم مربوطه، همینو تو دلشون می­گن، وگرنه این چه وضع برنامه ساختنه. در مورد این سریال­های ماه رمضان یه دوستی یه لینکی برام فرستاده بود، جالبه؛ شما هم ببینید:

http://jahannews.com/vdcdxs0fnyt0js6.2a2y.html

از اون جایی که در خانواده ما دیدن 20:30 عادته، همیشه سر افطار شبکه 2 روشنه(یا بهتره بگم روشن بود، ماه رمضان تموم شد دیگه!!!!) تا زمانی که 20:30 شروع می­شه، ببینیم همه؛ و در همین حین هم از بیانات گهربار مجری و کارشناسان برنامه ویژه افطار شبکه 2 فیض ببریم واقعاً!!!!! جداً مسئول این وضعیت نابسامان برنامه­های مذهبی تلویزیون کیه؟؟!! کلی بودجه مصرف کردن، رفتن نجف، با کلی بند و بساط؛ به جای این که چهار کلمه حرف درست و حسابی بزنن در مورد امام علی(ع)، دائم فقط سفره افطار حضرت رو نشون می­دن و نامه­ها و SMSهایی رو می­خونن که صد تاش هم به یه پر کاه نمی­ارزه(یه ضرب­المثل همشهری­های بابای من دارن، میگن:«صد تاش به یکی، یکیش به هیچی»!). جداً اون دنیا حضرت از شما نمی­پرسه این چی بود ساختی در مورد من؟؟!! نساز آقا، نساز! گل و بلبل پخش کنی که بهتره به جای این برنامه­های ضدمذهبی مثلاً مذهبی! گل و بلبل هم که پخش کنی، ملت میرن ماهواره نگاه می­کنن، اینا رو هم که پخش کنی، همین­طور! تازه اون موقع می­گن برنامه نیست واسه سرگرمی، الان می­گن این «دین» که می­گن همینه؛ چه مزخرف! من خیلی عذر می­خوام که رُکم، شاید بعضی­ها بهشون بربخوره؛ اما واقعیت همینه که چنین برنامه­هایی آن­چنان ذهنیت بدی از دین در افکار آدما باقی می­ذارن که هیچ شبکه مستهجن ماهواره­ای نمی­تونه بذاره! نمی­دونم این جمله از کیه، ولی خیلی خوب گفته: «اگه می­خوای با چیزی مقابله کنی، ازش انتقاد نکن؛ بلکه ازش بد دفاع کن». احمقانه جلوه دادن یک ایده(توی بحث فعلی «دین») خیلی بیش­تر و بهتر می­تونه اون ایده رو منزوی کنه تا تبلیغ ایده مخالفش!

این رسانه که جلوی چشم من و شماست، سیمای «جمهوری» «اسلامی» «ایران» هست؛ کدوم یک از این سه کلمه در برنامه­هاش به خوبی نمایش داده شدن؟؟!! این رسانه، نماد کدوم یک از این سه کلمه است؟؟!!

یه برنامه­ای بود شبکه 3 پخش می­کرد یه بار، یه چیزی شبیه بحث آزاد که یه کارشناس مذهبی و یه مجری هم داشت(هیچ آدرسی در مورد این برنامه نمی­تونم بدم؛ باور کنید اینقده از تلویزیون بیزار شدم چند وقته که همه خاطراتم از این جعبه کاملاً اتفاقیه؛ هویجوری از سر بی­حوصلگی می­زنم یه شبکه­ای، بعدشم برنامه­اش چرت از کار درمیاد، حالم به­خوبی گرفته می­شه). یه دختر محجبه­ای از وسط جمعیت دستشو بلند کرد، این سوال رو پرسید:

«اگر ایمان به خدا باعث رونق زندگی انسان می­شه، پس چرا کشورهای غربی که بعضاً اکثریت مردمشون بی­دین هستند، اینقدر پیشرفت دارن»؟­

اولاً پرسیدن این سوال از طرف یه جوان دانشجوی مذهبی این مملکت یعنی اینکه وا اسفا به حال شیوه­های تربیتی خانواده­ها! دوماً میریم که داشته باشیم جواب کارشناس مذهبی معمم برنامه رو:

«والا باید بگم این جوامع دیگه خدا ازشون رو برگردونده، اونا رو به خودشون واگذار کرده»؛ و از این دست صحبتا که خدا زده تو سرشون، ما باحالیم که پیشرفت نمی­کنیم، اصلاً اصل اساسی در انسان­سازی بحث مرارت و مشقته، نابرده رنج گنج میسر نمی­شود(حالا تو این گرونی طلا، گنج کو که میسر شود یا نشود)، و قس علی هذا!

من قضاوت در این یه مورد رو به خودتون واگذار می­کنیم. فقط یه سوال دارم و اون اینه که اگه شما جای این کارشناس محترم بودید، چی جواب می­دادید؟

حرف بعدی من در مورد کپی رایته! حالا درسته ما از این صحبتا نداریم تو مملکت، خوب و خوش می­ریم Windows می­خریم از توپخونه 1500 تومن، بلکه کمتر؛ ولی آخه دیگه صداوسیما که نباید اینقده با این مسئله راحت برخورد کنه و در تمام ابعاد به نمایش بذاره! کاری به تبلیغات ندارم که همشون کپی تبلیغات خارجی هستن، اصلاً هم شرکت­های تبلیغاتی محترم به روی خودشون نمیارن که طراحای این تبلیغات کلی از ذهنشون مایه گذاشتن! میگم تبلیغات، مال شرکت­های خصوصیه، به خودشون هم مربوطه. اما همین امشب یه نماهنگ دیدم از شبکه 3، لوگوی ماه رمضان yahoo بود؛ به همین سادگی! یعنی اگه فکر کنی به خودشون زحمت بدن یه گرافیست استخدام کنن ها! دور هم جمعیم، یه سر می­زنیم این ور و اون ور، این سایت و اون سایت، درمیاریم یه چیزی دیگه، غصه نداره که! بعد می­گن چرا دانشجوهای 86 شهید بهشتی اهل کپی کردن تمرین و پروژه و این صحبتا هستن! همه مملکت همینه، ما هم در راستای «همین» داریم پیش می­ریم دیگه(شکلک یک آدم بسیار پررو)!

شاعر می­گه: «عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو»

راستش من از این برنامه دم سحر خیلی خوشم میاد. خیلی باصفاست. آدم کیف می­کنه خدایی! نه کپی­کاری توشه، نه تلمق داره؛ خلاصه اینکه مواد متشکله­اش نه زیاده، نه کم؛ اندازه اندازه(زیادی رفتم تو آشپزخونه فکر کنم)! برنامه «خنده بازار» رو هم خیلی دوست دارم. یه چیز جالبی هم امشب می­گفت: «اینترنت اینجا خیلی سرعتش پایینه و بیش­تر به یه شوخی شبیهه تا اینترنت».

نمی­دونم شما خسته شدید از خوندن یا نه، ولی من از تایپ کردن خسته شدم.

خداحافظ


پی­نوشت: من هیچ ربطی به این صفحه «مملکته داریم؟» در facebook ندارم و کلاً هم ازش خیلی خوشم نمیاد؛ بعضی وقتا حرفای مزخرفی می­زنه. مطالب بالا رو همشو خودم از دلم گفتم. (;

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/06/08  |
 

 

اين ديده که ديده دست مي شويد از او

اين دل که زمانه درد مي بويد از او

ابري است که انتظار مي بارد از او

دشتي است که اشتياق مي رويد از او

مهرداد اوستا

 

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/05/16  |
 زندگی

 

زندگی انسان به معنای واقعی خود، در محدوده­ای طرح می­گردد که خاطره­ها در آن شکل گرفته­باشند؛ خاطره­هائی که بی واقعه­ها معنی ندارند و واقعه­هائی که زمان زندگی را در حال نگه می­دارند و هرآن­چه به ياد می­ماند، نه متعلق به زمانی از زندگی است، که حال در آن گسترده شده­است. بنا به شدت واقعه و تاثير آن، فضا صحنه­آرائی می­گردد، اشياء جان می­گيرند و انسان­ها نقش می­يابند. رهگذر بی­شکل هميشگی، چهره­ای نقش­آفرين می­يابد. مکان، صحنه نمايش واقعه و حادثه می­گردد؛ جائی که حضور در آن رخ می­دهد و جريان می­يابد. هيچ چيز، قابل برنامه­ريزی و تخمين نيست. واقعه است که در جريان خود متغيرها را به معلوم­ها تبديل می­کند و برنامه­ريزی، در حين عمل است.

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/05/16  |
 حضور روان­درمانی آب در معماری ايرانی

 

آب در هنر ايرانی منزلتی والا داشته و به­عنوان مظهر حيات، صفا و مسرت روانی ياد شده و در آئين و مراسم سوگ و شادمانی دارای اهميت بسزائی است. هنرهای برگرفته از فرهنگ آب در تاريخ، هم­چون معماری ايرانی، در دو جايگاه عينی و معنوی قابل بررسی هستند و هريک اثرات روان­درمانی خاص خود را دارند. هر حوزه، برگرفته از اعتقاداتی است که در گذر تاريخ به غنای آن افزوده شده­است. شناخت تاريخی اين اثرات، از ايجاد نگرش­های اشتباه و بدون پايه در اين زمينه جلوگیری می­کند.

هنرهای برگرفته از آب، جدا از انديشه­ها و اعتقادات ايرانيان نبوده­است. اين هنرها جايگاه خاصی در ارتباط با روان انسانی داشته و نقشی ورای فرم نمادين خود ايفا می­کرده­اند. تجلی تکامل اين هنرها، معماری ايرانی است. نگرش­های روان­شناسانه آب در هنر معماری، هرگاه با عقايد نامانوس هم­سو شده­است، تاثيرات روان­درمان­ خويش را از دست داده و هويتش نقش ظاهری و سطحی به خود گرفته­است.

نقش هاي روان­درمانی آب

* ايمان و اعتقاد: آب از عناصری است که در نزد ايرانيان نشانه پاکدامنی، باروری و برتری است؛ تا آن­جاکه يکی از جشن­های شش­گانه آميخته با هنرهای قومی در ايران قديم، به اين عنصر منسوب می­شود.

* صدا: در محور آرامش­ده، صدای آب اگر به ميزان معينی برسد، درست در لبه شکست سکوت قرار می­گيرد که اين همان «صدای روشن» ناميده می­شود. اين صدا از فواره­های حوض شنيده شده و آرامش برقرار می­کند، آرامشی که نمايان­گر تسلط انسان بر طبيعت است و در واقع موسيقی روح و روان محسوب می­شود.

* ارتباط و تماس: تماس آب با پوست، صميمی­ترين تجربه شخصی و نشانه ورود به آرامش است.  غوطه­ور­شدن در آب هم نوعی رهائی يا به­نوعی قطع ارتباط با دنيائی است که در بالای سطح آب قرار دارد.

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/05/16  |
 فلسفه بافی شبانه یک ذهن درهم

 

چیزی به نام حقیقت وجود دارد یا نه؟

اگر هست، چیست؟ اگر نیست، ما چه هستیم؟

حقیقت، حق، تحقیق، ...

اگر حقیقتی نیست، پس زندگی چیست و آیا در این صورت، ما همه توهماتی سرگردان نخواهیم بود؟

آیا ما اصلاً هستیم یا همه چیز و همه کس خیالاتی درگذرند که هیچ­گاه نبوده­اند، اکنون نیستند و هیچ­گاه نخواهند­بود؟

اگر زندگی و حقیقتی نیست، پس این­همه سوال بی­جواب، این­همه اندیشه و تشکیک از پس کدام ذهن پریشان است که رخ می­نماید؟

آه که چقدر درمانده­ام از بی­پاسخی!!!

چقدر محرومم از آگاهی و چقدر بی­نصیبم از یافتنش و آموختنش!!

همیشه می­روم، هماره می­جویم و دمادم می­طلبم.

سال­هاست پیشه­ام گشتن است و نیافتن، رفتن است و نرسیدن، خواستن است و ...

آه کشیدن و افسوس خوردن دوای هیچ دردی نیست، اما به­یقین برای چون منی که روز و شبم پر از پرسش بی­جواب است، مرهمی خواهدبود برای تسکین چندروزه.

روزگارم می­گذرد؛ گاهی به افسوس و گاهی به جستجو!

با هیچ­کدام نرسیده­ام. راهی برای رسیدن می­خواهم. می­خواهم جستجویی را آغاز کنم برای یافتن این راه.

هماره در جستجو، همیشه در تکاپو، دمادم در تلاش(بیهوده؟؟!!!).

و «امید» هماره مرا به پیش می­راند.

 

|+| نوشته شده توسط زینب عباسی مزار در 90/05/16  |
 
 
بالا