X
تبلیغات
گاهی می نویسم...


گاهی می نویسم...

نوشته های روزانه یک زینب

اخباری که از اول انقلاب اومده توی این عکس، خوب خیلی جای تامل داره.

قبل از هر چیز هم اون جمله امام توجه منو جلب کرد که "رئیس جمهور نباید روحانی باشه".

ببینید واقعیت اینه که از نظر من خیلی از قواعد اولیه خوب جمهوری اسلامی زمان امام واقعاً اجرا می شد. اما خوب مشکل من اون مواردی هست که حتی در زمان امام هم ترک شد اجراشون. یکی از موارد مهم "آزادی حجاب" هست که اوائل انقلاب وجود داشت و فکر می کنم تا اوائل سال 59 هم همین وضعیت بوده. بعد یهو چی شد که کمیته اومد و اینا راستش من خبر ندارم. باید یه اینوستیگیشن هم در اون مورد انجام بدم :دی

این تیتر هم که گفتم همین وضعیت رو داره. به غیر از دولت موقت و دولت بنی صدر، تا دولت احمدی نژاد هیچ دولتی نبوده که رئیسش روحانی نباشه. خیلی از سیاسی های جبهه اصلاحات هم زمان انتخابات 84 اعتقاد داشتند احمدی نژاد حداقل بخشی از آراء خودش رو مدیون "روحانی نبودن" خودش هست. چی شد که امام روی حرفش نموند. خواست مردم بود؟ شرایطش نبود؟ تنها عناصر قابل اعتمادش روحانی بودند؟ نمی تونست به کسی خارج از این حلقه اعتماد کنه؟ این عدم اعتماد البته می تونه به خاطر اقدامات نامناسب گروه های مخالف این جبهه هم باشه. مثلاً کارهای گروهک منافقین و ...

اما آخه چرا امام باید حلقه افراد دوروبرش رو به یک نوع خاص از افراد محدود کنه؟ مگه جمهوری اسلامی کم از افراد غیر روحانی خوبی دیده. مثلاً آقای ولایتی که از ابتدای این نظام تا الان خدمات بسیار زیادی داشته به کشور(دقیقاً کلمه کشور رو به کار می برم، چون واقعیت اینه که از نظر من سود کارهای آقای ولایتی به همه رسیده؛ هم دولت ها، هم نظام و هم ملت). 

جمله بعدی که جالب توجه هست، مربوطه به حرف آقای مکری که گفته "جمهوری اسلامی با حکومت مذهبی تفاوت دارد"؛ که این باز همون بحث حجاب اجباری رو تداعی می کنه برای من. اگه حکومت "مذهبی" نیست یا قرار نبوده باشه، چرا...؟

و بخش بسیار بسیار مهم از این صحبت ها، بحث "مجانی شدن آب و برق" و "خانه دار شدن همه" و به طور کلی "حمایت مالی از قشر کم درآمد جامعه" هست. البته تا یه جاهاییش زمان امام رعایت میشد، اما بعد از امام، تجار عزیز به لطف عملکرد به شدت ضعیف همه دولت های جمهوری اسلامی و سیستم بسیار نابسامان اداری و اقتصادی این نظام که هیچ وقت هیچ کس به فکر اصلاحش نیفتاد و هر کس هم که همچین اشتباهی کرد، دیگران بهش اجازه ندادند که کار کنه، زندگی مردم رو روز به روز بیش تر به سمت فقر و به زبان تخصصی تر، "کاهش قدرت خرید"، هل دادند. مشکل تنها این نیست که مردم پول ندارند، مشکل اینه که اقتصاد ما مریضه. همه پروسه های موجود در این سیستم غلطه. هیچ جاش با هیچ جاش نمی خونه و اینو همه می دونن. 

اصلاً نمی خوام باز بحث گرونی و اینا باشه این جا. حرف من اینه: "درسته که در هیچ جامعه ای امکان نداره همه آرمان های یک انقلاب محقق بشه، خصوصاً در جامعه ای مثل ایران که به شدت درگیر تحریمه؛ اما چرا ما حتی تلاشی هم برای دستیابی به اهداف اولیه خودمون نداریم؟؟؟؟؟؟ همه ما! درسته که بیش تر حرفم با دولته. اما حرفم با مردم هم هست. مگه نظام قبلی رو همین مردم عوض نکردن. حالا چرا جلوی نظام فعلی نمی ایستند و درخواست نمی کنند که اهداف اولیه انقلابشون که براش خون دادند، جووناشونو دادن، خونه هاشون تو جنگ از بین رفت، ضرر مالی دیدن؛ چرا نمی خوان که به آرمان هاشون عمل بشه؟؟؟؟ چرا؟؟؟"

نوشته شده در 91/07/20ساعت 18:37 توسط زینب عباسی مزار| |

سلام

از کامنت های بسیار بسیار زیادتون واقعاً ممنون :دیحالا خوبه من نزدیک 200 تا فرند دارم تو فیسبوک. یعنی ده تاشون هم نمیان این وبلاگ بی در و پیکر ما رو بخونن به خدا! خدا هیچ بنده ای رو این جوری محتاج خلق نکنه! :)))خوب بخونید بابا! بخونید! به خدا از راه به در نمی شید. :دیهمین کارا رو می کنید آدم افسردگی می گیره، می شینه گوشه خونه، هی دلش خارج می خواد دیگه. والا! آدم دو تا دوست هم نداشته باشه دلش بهشون خوش باشه، همین می شه دیگه.حالا دیگه بی خیال. من که تصمیم رو گرفتم. الان اگه کامنت هم بذارید، نمی مونم. [-(ولی حالا ببینم کسی در مورد موارد زیر اطلاعاتی داره یا نه. پیشاپیش مرسی از همه :)1- آموزشگاه زبان اسپانیولی خوب2- دانشگاه های معتبر اسپانیا، رنکشون، شرایطشون واسه پذیرش و غیره(شایان ذکره بگم این که بگید برو سایتشو ببین و اینا به من کمک نمی کنه، چون خودم نت رو زیر و رو کردم، اطلاعات بیشتر می خوام :دی)3- هزینه کلی زندگی در شهرهای مختلف اسپانیا

پ. ن. : لطفاً اطلاعاتی که می دید، بیش تر مربوط به دانشگاه هایی باشه که کاتالان نیستند. چون من فقط می تونم اسپانیولی یاد بگیرم. ممنون! :)

نوشته شده در 91/07/17ساعت 16:25 توسط زینب عباسی مزار| |

ما  الان همه فکر می کنیم که شهرستان ورزقان یه زلزله طبیعی رخ داده. حالا مسئولین توجه  نمی کنند، رسانه ها بازتاب نمی دن اخبار رو، ما دادمون در اومده از این مساله،  ناراحتیم. اما یه لحظه صبر کنید؛ بیایید خوب فکر کنیم. آیا واقعاً زلزله رخ  داده؟؟!! بیایید یه بار هم که شده قبل این که از این و اون، از BBC، از CNN یا از  هر جای دیگه بشنویم که چی شده، خودمونیم از این مغز کار بکشیم، ببینیم واقعاً چی رخ  داده. من و دوستم یه سری بررسی ها روی آمار داشتیم و دیدیم واقعاً سر و ته قضیه با  واقعیت های ساده علمی جور در نمیاد. برای همین من یه سری اینترنت رو بالا و پایین  کردم که ببینم این زلزله چی هست اصلاً! خوب این جستجوی اینترنتی کمترین خوبیش اینه  که هر خبری شنیدم بتونم از راست و دروغش سر در بیارم. حالا بهتون یه سری لینک می دم  و اطلاعات که خودتون ببینید چه خبره. اول از همه لینک موسسه ژئوفیزیک ایران هست که  شدت زمین لرزه و پس لرزه ها رو نشون می ده:

 Iranian Seismological Center

خوب طبق این جدول ما می فهمیم که عمق  همه لرزه ها زیر 20 بوده و عمق اغلبشون زیر 10 حتی! طبق اطلاعات این  صفحه

زمین لرزه – ویکی پدیا

عمق زلزله های کم عمق کم تر از 70 هست. دقت کنید! 70! وقتی مرزش 70 باشه، قاعدتاً  زمین لرزه با عمق زیر 10 به شدت غیر طبیعی و غیر نرمال هست. ضمن این که اگه به این  صفحه

صفر بیست – داخل زمین

یه  نگاهی بندازید، می بینید که عمق صفحات قاره ای بین 25 تا 90 کیلومتره و از اون جایی  که مرکز همه زمین لرزه ها در گوشته بالایی زمین قرار داره، اصلاً غیر ممکنه که عمق  یه زلزله زیر 25 باشه، مگر در اقیانوس ها که پوسته نازک تره. پس این بیشتر شبیه  اینه که یه انفجاری رخ داده و اینا لرزه های ناشی از اونه؛ یه انفجار سطحی، نه یه  لرزه از عمق زمین. بعد از عمق زلزله بیایید مسیر حرکت زلزله رو بررسی کنیم. این  زلزله با توجه به این که مکان وقوع لرزه ها خیلی نزدیک بوده، مشابه یه ازدحام زلزله  هست(دوباره صفحه ویکی رو در مورد زلزله مرور کنید). اما مسئله اینه که آیا اصلاً  امکان وقوع همچین مدل ازدحامی از زلزله وجود داشته یا نه. ازدحام زلزله وقتی رخ می  ده که همه مکان های وقوع لرزه در امتداد یک گسل وجود داشته باشن. که اصلاً همچین  چیزی در مورد این لرزه ها برقرار نیست. در واقع اصلاً گسلی وجود نداره! این عکس رو  ببینید:

Major Active Faults of Iran

نقشه گسل های ایرانه که موسسه ژئوفیزیک هم منتشر کرده. این یکی عکس رو هم ببینید:

Iran Map

یه بخشی از نقشه ایرانه و موقعیت  جغرافیایی ورزقان رو در ایران نشون میده. طبق این عکس ورزقان حدود مرز ما با  آذربایجان و ارمنستان قرار داره. طبق عکس گسل ها، اون دوروبر اصلاً ما گسل نداریم!  نزدیک ترین و فعال ترین گسل، گسل تبریزه که فکر می کنم حداقل حدود 10 – 20 کیلومتری  با محل وقوع لرزه ها فاصله داره. حالا اگه فرض کنیم لرزه ها به همین گسل ربط داره،  از اون جایی که بیش ترین انرژی حاصل از زمین لرزه باید حدود گسل آزاد بشه و بیش  ترین تخریب رو هم همونجا باید به بار بیاره، باید تبریز خیلی بیش تر تخریب می شد تا  ورزقان؛ در حالی که اصلاً لرزه ای در تبریز گزارش نشده. ضمن اینکه اصلاً این گسل  مسیر حرکتش هیچ ارتباطی با ورزقان پیدا نمی کنه. 

یه نکته دیگه این که اگه به نقشه گسل ها نگاه کنید، می بینید که نوع گسل Thrust/Reverse Fault بیان شده که اگه به این عکس نگاه کنید

Thrust/Reverse Fault

می بینید که این نوع گسل فقط در اطراف خودش ایجاد خرابی می کنه و مثل گسل ریلی نیست که انرژی حاصل از رانش رو از طریق ذرات زمین به نقاط دور منتقل کنه.

می تونید برای دقیق تر بررسی کردن  گسل ها هم این صفحه رو ببینید:

مهندسی زلزله

حالا دوباره صفحه ویکی رو  بخونید. توی این صفحه چند مورد از زمین لرزه هایی که دخالت انسانی داشتند، لیست  شده. در هیچ کدوم از اون ها، زمین لرزه از نظر شدت و عمق، غیر طبیعی نبوده و تنها  از نظر زمان وقوع، با توجه به این که هنوز صفحه های پوسته زمین به انرژی لازم برای  حرکت نرسیده بودند، غیر طبیعی شناخته شده. یعنی این زمین لرزه ها تنها حرکت پوسته  های زمین رو تسریع و تشدید کردند. اما در ورزقان و اهر لرزه ها غیر طبیعی بوده و  حتی این ادعا که زمین لرزه ها بر اثر دخالت انسانی رخ داده، اشتباهه! چون اساساً  زمین لرزه نبوده؛ بهتر بگم هیچ انرژی از نقاط داخلی زمین به سطح منتقل نشده که  بخواد باعث لرزش زمین بشه، بلکه لرزه ها در اثر یک منبع انرژی نسبتاً سطحی رخ دادن.  می تونیم یه سری سوال رو هم مطرح کنیم البته. مثلاً این که «چرا شب وقوع لرزه ها  همه مسئولین رده بالای استان آذربایجان شرقی از جمله استاندار، شهردار تبریز،  فرماندار و غیره، تهران تشریف داشتن؟» یا این که «چرا هیچ پوشش رسانه ای نداریم؟  مگه چه اتفاقی افتاده؟ خوب زلزله است دیگه؟ همه جای دنیا پیش میاد؟ بارون اومده  کیهان یه عکس یک چهارم صفحه کار کرده، اما زلزله اومده یه تیتر یه خطی نمی زنه؟» یا  این که «چرا ما کمک های نهادهای بین المللی رو قبول نکردیم؟ چرا نباید اونا برن  ورزقان؟ اونجا چه چیزی هست و چه اتفاقی افتاده که دیگران نباید ببینن؟ کشته ها و  زخمی ها چه وضعی دارن که کسی نباید باهاشون روبرو بشه؟» یا این که «چرا فقط 3 تا  بیمارستان تو این تهران به این بزرگی خون میگیرن از مردم؟ مگه قرار نیست زخمی ها  زنده بمونن؟»

.

.

.

هیچی  دیگه، همین؛ تموم شد!


نوشته شده در 91/05/22ساعت 19:37 توسط زینب عباسی مزار| |

این صفحه اول روزنامه رسمی مملکت، یک روز پس از زلزله ویرانگر آذربایجان شرقی هست. ناآرامی های سوریه حتماً مهم تر بوده از گریه مادری که بچه اش زیر آوار مونده، یا... 

نمی دونم. من که نیستم اونجا که بدونم دقیقاً مردم در چه حالتی هستند. اما فقط می دونم که به این میگن فاجعه انسانی. می فهمی؟! «فاجعه» انسانی...

نوشته شده در 91/05/22ساعت 16:43 توسط زینب عباسی مزار| |

التماس دعا!

لینک دانلود دعای جوشن کبیر با صدای استاد مهدی میرداماد


نوشته شده در 91/05/18ساعت 1:22 توسط زینب عباسی مزار| |

سلام

این پست نوشته من نیست و متاسفانه کسی هم که برام ایمیل کرده، منبعشو بهم نگفته. ولی خوب دلم خواست که حتما بذارم. تایید یا رد نمی کنم؛ اما جای حرف و بحث خیلی داره. ؛-)

=====================

 

«قربانی شدن کیفیت برنامه های تلویزیونی و سیاست کمیت گرای صدا و سیما، تک صدایی و یک جانبه گرایی این رسانه و عدم توجه به انعکاس واقعی خواسته های مردم و ...» این جمله را می توانید با انتقادهای تندتری ادامه بدهید تا کمی به متن انصراف محمود شهریاری از اجرای «جشن رمضان» نزدیک شوید!

شهریاری آخرین نمونه از لیست مجری هایی است که دومینوی حذف اجباری و اختیاری آنها از تلویزیون از چند سال پیش شروع شده و هنوز ادامه دارد. اینجا مروری کرده ایم بر مجری هایی که با اتفاقات و دلایل عجیب و غریب و حواشی قید اجرا را در تلویزیون زده اند. آنها را یا دیگر به تلویزیون راه نداده اند یا اگر هم رفته اند، یک حضور کوتاه مدت و در برنامه های خاص بوده مثل ویژه برنامه های نوروزی، وقتی که کلا همه فتیله ها در صدا و سیما را کمی پایین تر می کشند ...

***

محمدرضا شهیدی فرد

سن: 42

سال حذف: 90

 

شهیدی فرد در سال 1368 پس از قبولی در دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر به تهران آمد و در گروه های ادب و هنر و اجتماعی رادیو همکاری کرد. فعالیتش در تلویزیون را در سال 1370 و با برنامه «تا هشت و نیم» شروع کرد. «مردم ایران سلام» از دیگر برنامه های تلویزیون بود که تهیه کنندگی، کارگردانی و اجرای زنده آن هم برعهده خودش بود. این برنامه که از سال 1385 به مدت 20 ماه پخش شد، حسابی گل کرد.

برنامه بعدی او در تلویزیون که پخش آن در تابستان 1390 از شبکه یک شروع شد با نام «پارک ملت» بود که تهیه کنندگی و اجرای زنده آن را هم باز خودش برعهده داشت. برنامه شهیدی فرد هم در روزهای انتخابات مجلس و بعد از دعوت چند چهره سیاسی مثل عماد افروغ و بازتاب اظهارات آنها تعطیل شد. هر چند وقت یک بار خبرهایی درباره شروع این برنامه منتشر می شود اما خبری از خود شهیدی فرد نیست.

***

فرزاد حسنی

سن: 35

سال حذف: 86

 

پخش یک گفت و گوی زنده تلویزیونی میان مجری برنامه «کوله پشتی» با احمدرضا رادان، رئیس وقت پلیس تهران درباره طرح ارتقای امنیت اجتماعی نیروی انتظامی واکنش های گسترده ای داشت. این برنامه واکنش هر دو گروه طرفداران طرح ارتقای امنیت اجتماعی و مخالفان این طرح را در پی داشت. در آخرین واکنش ها، مدیر اجتماعی شبکه سوم سیما، فضل الله شریعت پناهی در گفت و گو با رسانه های داخلی گفته است: «از سوی مسئولان صدا و سیما به فرزاد حسنی تذکر داده شد و خودش هم فهمید که پا روی خط قرمزهایی گذاشته است».

سر و کله فرزاد حسنی بعد از آن ماجرا فقط در شب سال تحویل پیدا شد. او این روزها بیشتر در دنیای بازیگری پرسه می‌زند و البته هنوز در رادیو اجرا دارد.

***

احسان علیخانی

سن: 33

سال حذف: 91

 

برنامه پرمخاطب «ماه عسل» که از چند سال پیش پای ثابت برنامه های ماه مبارک رمضان شبکه سوم شد، در سال 90 علیخانی اجرا و همزمان تهیه کنندگی برنامه را برعهده گرفت و ماه عسلی روانه آنتن کرد که پختگی او در طراحی برنامه و اجرا، آن را جزو موفق ترین آثار رمضانی تلویزیون در سال گذشته قرار داد اما برنامه او در نوروز امسال که با پوشش های کمتر دیده شده مهمانان زن همراه بود از یک طرف و بخشنامه اخیر سینما مبنی بر جدایی مجری زن و مرد در برنامه ها و الزام گفت و گوی مهمانان و مجریان هم جنس با هم عملا وجود برنامه ای چون «ماه عسل» را نقض می کند. علیخانی این روزها مشغول تهیه کنندگی است و دیگر در رادیو جوان هم برنامه ای ندارد.

***

 داریوش فرضیایی

سن: 36

سال حذف: 90

 

سال 78 با مجموعه «تورنگ و پورنگ» بین بچه ها چهره شد و پس از آن با اجرای برنامه کودک و نوجوان و با نام «عمو پورنگ» بین مخاطبان کودک و بزرگسال محبوب شد. از دیگر کارهای فرضیایی می توان به «شبکه بی طرف»، «یکی و تکی»، «باز باران با طراوت» و ... اشاره کرد.

پیوستن «امیرمحمد» به او حسابی او را معروف کرد و مدت ها برنامه اش انتخاب اول کودکان و نوجوانان بود. حالا او دیگر در شبکه یک برنامه ای اجرا نمی کند. خودش گفته بود نمی خواهد تکراری شود اما درباره عمو پورنگ هم شایعاتی منتشر شد. هر چه بود حالا مجموعه تصویری کارهایش را می توان در بقالی ها پیدا کرد.

***

 محمود شهریاری

سن: 54

سال حذف: 91

نزدیک به یک هفته پس از انتشار واکنش مدیر شبکه تهران به سوال نامتعارف محمود شهریاری در یک برنامه زنده و «غیرقابل دفاع» خواندن آن، این مجری از انصراف از اجرای «جشن رمضان» در ماه مبارک رمضان امسال خبر داد.

شهریاری در این یادداشت دلایل انصراف خود را «قربانی شدن کیفیت برنامه های تلویزیونی و سیاست کمیت گرای صدا و سیما، تک صدایی و یک جانبه گرایی این رسانه و عدم توجه به انعکاس واقعی خواسته های مردم» و همینطور «نبود صداقت برنامه ها با مخاطبان و سردرگمی اصول نظارت و خطوط قرمز و ضعف برنامه ها» اعلام کرده است.

شهریاری که در سال های دور حاشیه هایی هم داشت انگار در همه این سال ها از سوی مسئولان صدا و سیما حمایت شده اما این بار ورق برگشته و با این اظهارات تند و تیز، دیدن محمود شهریاری در سیما چیزی شبیه دیدن پشت گوش بدون استفاده از آینه است!

***

محمد صالح علاء

سن: 60

سال حذف: 89

 

«دو قدم مانده به صبح» برنامه ای شبانه بود که از شبکه چهار پخش می شد. محمد صالح علاء مجری و مشاور کارگردان این برنامه بود که هر شب به جز پنجشنبه و جمعه شب ها پخش می شد. در این برنامه شخصیت های فرهنگی و هنری و علمی مثل «فریدون جیرانی، رشید کاکاوند و عیسی جلالی» در رشته ای تخصصی مجری- کارشناس بودند. از 17 آبان 1389 دیگر برنامه ای با نام «دو قدم مانده به صبح» وجود نداشت و «دور میز شب» روی آنتن می رفت. همزمان با پخش این برنامه ها، روزنامه کیهان علیه او مطالبی به اصطلاح افشاگرایانه نوشت و بعد از آن کسی سر و کله محمد صالح علاء را در تلویزیون ندید.

***

رضا رشیدپور

سن: 37

سال حذف: 89

«مثلث شیشه ای»، «شب شیشه ای»، «عبور شیشه ای» و «مثلث» از موفق ترین برنامه هایی بودند که رشیدپور در شبکه تهران اجرا کرد. آخرین برنامه او در اولین قسمت هایی که روی آنتن رفت توقیف شد و سر و کله رشید پور هم بعد از آن دیگر در تلویزیون پیدا نشد.

رشیدپور که قبلش در چند فیلم سینمایی مثل «بی پولی» و «سوپراستار» بازی کرده بود، بیشتر در سینما ظاهر شد و در فیلم های «شیش و بش» و «در امتداد شهر» بازی کرد. با راه افتادن «شبکه ماهواره ای ایرانیان» که اولین شبکه مجاز ماهواره ای ایران لقب گرفته بود، اصلی ترین مجری اش شد اما یکی دو ماه پیش فعالیت های این شبکه هم تمام شد و رشیدپور فعلا جایی آفتابی نشده است.

=====================

 

نوشته شده در 91/05/16ساعت 22:59 توسط زینب عباسی مزار| |

همیشه درگیر حرف های نگفته ام.

حرف هایی هست که خودم نمی گویم و حرف هایی هست که دیگران نمی گویند.

همیشه درگیر دو راهی هایی هستم که هیچ وقت نفهمیدم کِی بهشان رسیدم و کِی ازشان رد شدم.

اصلاً چطور انتخاب کردم؟!!!

قدیم ها بهت بودم. اینقدر ذهنم مشوش نبود.

قدیم ها دلم بیش تر هوای دریا داشت.

قدیم ها دلم از حس پریدن پر بود؛ نه مثل حالا که نهایت آرامشم این است که در اتاقم را ببندم تا هیچ کس مزاحمم نشود.

قدیم ها آدم ها را راحت تر راه می دادم به زندگیم.

بیش تر دوستشان داشتم.

حالا اصلاً خودم را هم دوست ندارم، چه رسد به بقیه.

وقتی دلم برای خودم نمی تپد، چطور وادارش کنم برای دیگران خودش را بسوزاند.

اصلاً خیلی وقت است که انگار دیگر حرفم خریدار ندارد؛ مثل قبل تر ها نیست دیگر روزگار.

همین دلم هم که گفتم؛ دیگر برای حرف و نظر من تره هم خُرد نمی کند.

تازگی ها زیادی مردم را سبک سنگین می کنم.

همیشه این ترازوی دو کفه را گرفته ام دستم، که چه؟

مثلاً عاقل شده ام!!! مجنون که بودم، وضعم بهتر بود به خدا!

کم تر این اعصاب نصفه نیمه ام زنگ می زد.

بیش تر با دلم دوست بودم.

اصلاً الان غوغایی شده، بیا و ببین.

همه لجباز شده اند برای من، لجباز و سرخود!

به «دل» محترم می گویی زیاده روی نکن، قهر می کند.

به «عقل» عزیز می گویی کوتاه بیا، ابروهایش را در هم می اندازد.

تازه همیشه هم که با هم دعوا دارند.

بعد هم من این وسط ول معطل این دو تا که بالاخره یکی چیزی بگوید، من یک غلطی بکنم؛ مانده ام بلاتکلیف آخر!!!!!

بزرگ که بشوی، سرتاپای زندگیت همین جور درگیر است.

می خواهی، نمی شود! می شود، نمی خواهی!

بزرگ که می شوی، آدم ها برایت کوچک می شوند و مشکلات بزرک.

برعکس بچگی که آدم هایت هر کدام دنیایی هستند برایت و مشکلات هم که بهشان می خندی همیشه!

بزرگ شدم، همه سادگیم به باد رفته!

دلم بچگی می خواهد زیاد!

 

 

نوشته شده در 91/04/22ساعت 1:30 توسط زینب عباسی مزار| |

سلام

شاید شما هم چند روزی هست که نمی­تونید به ایمیل­هاتون سر بزنید.  :|

مهم نیست؛ به هر حال این تاوانیه که به دلیل متولد شدن در یک کشور کاملاً سیاسی داریم متحمل می­شیم. اینجا همه چیز سیاسیه و از هر چیزی برداشت سیاسی می­شه؛ حتی از زمین خوردن آدما! همیشه هم تقصیر بالادستی­ها نیست، تقصیر خودمونم هست؛ خود ما مردم هم همیشه دید سیاسی داریم و هر کار اطرافیانمون رو به سیاست وصل می­کنیم. فکر می­کنیم اگه روزمون شب بشه و در مورد سیاست نظر ندیم، نمازمون قبول نیست! یکی نیس بگه آخه: «من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش»! خدایی توی این دوره زمونه که همه ما از گرونی و بیکاری و هزار درد دیگه داریم می­نالیم، دیگه آخه نظر سیاسی دادن به چه کارمون میاد! بریم به زندگیمون برسیم؛ یا نه، اگه واقعاً دوست داریم سیاسی باشیم، رو حرفمون بمونیم و عمل کنیم و اونقدر پافشاری کنیم که بالاخره یه جای این دنیا به حرف ما گوش بده و این حرفا به یه جایی برسه؛ وگرنه حرف  خالی که باد هواست! اصلاً خیلی از این نظرات سیاسی که مردم می­دن، از روی همون خلصت بد زیرآب­زنی ما ایرانی­هاست؛ باور کنید! تا دو روز پیش طرفو توی شهرشون رو دست می­بردن، حالا که شده نماینده مجلس هزار و یک حرف پشت سرش می­زنن، البته هم­چنان جلوش هم هرچی می­تونن قربون صدقه طرف می­شن! جداً تکلیفمون با خودمون هم مشخص نیست. نمی­دونیم چی می­خوایم، چی کار می­خوایم بکنیم! یه تشکل صتفی دورست و حسابی تو این مملکت نیست که وقتی یه بدبختی یه جایی حقش خورده شد، بدونه کجا بره و بتونه حقشو بگیره. همش هم که ورد زبون همه شده «زمون شاه» و «اونور آب»! والّا من نمی­گم این­جا مدینه فاضله است و بقیه دنیا ول معطل، مگر این­که ما بگیم خوبند(همون­جور که بعضی از آقایون رئیس دانشگاه که آخر اسمشون «رهبر»ه، می­گن؛ اما قرار نیست با یه اجی مجی دنیا گلستون بشه! برای هر چیزی باید هزینه داد؛ اما ما همه چیز رو مجانی می­خوایم و این غلطه. در مورد همین مولانا و خیام و سعدی و اینا، چقدر حرف می­زنیم که «آی مردم، اندیشمندمونو بردن»؟؟!! چرا یک بار نمی­ایستیم درست و حسابی حقمونو بگیریم از دنیا؟؟!! اصلاً همین خلیج «فارس»؛ چقدر هممون هلاک کردیم که: «آقاااااا! عرب آدم شده، خودشو تحویل گرفته، تا دو قرن پیش همشون استانای خودمون بودن»! خارج از پرانتز، یه نکته داخل پرانتزی بگم؛ من هم با فردوسی در مورد اعراب موافقم که: «ز شیر شتر خوردن و سوسمار...» و باقی قضایا! اما الان چی؟ دغدغه کدوم ما اینه که خلیج «فارس» آیا هنوز هم «فارس» خونده می­شه یا نه؟؟!!! آخرین شیرین­کاری دنیا در این باب(البته آخرین موردی که من بهش برخوردم)، اخبار یاهو بود. لینکشو می­ذارم این زیر، ببینید چه جوری نقل قول زده که نه از زبون لاریجانی گفته باشه و نه به خلیج ما گفته باشه «فارس»!

Iran speaker warns Gulf states not to side with US

خلاصه که دیری است که ما درگیر حرفیم؛ مرد عمل باید!  :|

حتی نمی­تونیم بایستیم جلوی دنیا و بگیم ما دوست داریم با حجاب باشیم؛ لینک زیری رو هم ببینید:

Hijab ban driving women away from soccer

 

نوشته شده در 90/11/23ساعت 23:43 توسط زینب عباسی مزار| |

ازمرحوم نادر ابراهیمی چند کتاب خوانده ام.
چند خط زیر را که از کتاب ابوالمشاغل او انتخاب کرده ام، به نظرم یکی از بهترین نوشته های اوست.

-----------------------------------------------------

روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
 
گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلاً، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتاً چه خوب آمد و چه خوب رفت...
 
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان برشمردید، نمی آمد و نمی رفت، خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست، دوستی، دائماً گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.
 
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقوکش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کند و به چه درد این دنیا می خورد؟
آقای محترم! ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه، بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدم های عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.
 
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم. نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان، و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
 
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
 
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند.

 

نوشته شده در 90/10/26ساعت 16:41 توسط زینب عباسی مزار| |

 سلام

یه زمانی اگه وسط یه سریال یا فیلم پیام بازرگانی نشون می­داد، همه شاکی می­شدن، اما حالا انگار همه عادت کردن، اگه نباشه براشون جای تعجب داره! پس می­شه گفت این پیام­های بازرگانی تقریباً یه بخش از زندگی آدمایی که اهل تلویزیون هستند رو تشکیل داده.

قبول که یکی از منابع اصلی درآمدزایی در صداوسیما، همین تبلیغاته؛ اما واقعاً به هر قیمتی؟؟!!

از آهنگ­ها و شعر­های مزخرفی که روی این پیام­های بازرگانی هست، بگذریم، تازه می­رسیم به بحث اصلی و مهمی که جمهوری اسلامی از اول قرار بوده باهاش مقابله کنه؛ یعنی «مصرف­گرایی»!

مگه از اول قرار نبود ساده زندگی کنیم؟ مگه قرار نبود فاصله طبقاتی کم بشه؟ مگه قرار نبود ساده­زیستی رو اشاعه بدیم تا سرمایه مملکت برای محصولات مصرفی، بیهوده و بی­جهت نره به جیب کشور­های دیگه؟ مگه قرار نبود «ساده­بودن» ارزش باشه؟

پس چی شده که صداوسیمای همین نظام داره بدتر از هر رسانه دیگه­ای مردم رو به مصرف­گرایی سوق می­ده؟ چی شده که به­روز­ترین مبلمان و دکوراسیون خونه رو توی سریال­ها و فیلم­هامون استفاده می­کنیم، ولی یه بار از زاغه­نشین­های اطراف تهران گزارش تهیه نمی­کنیم؟ هیچ وقت شده پول ساخت سریال­های آبکی و بی­­خودی مثل «ستایش» رو ورداریم لباس بخریم بدیم دست همین بچه­هایی که سر چهارراه­های تهران گل و آدامس و ... می­فروشن؟ بابا طرف دوروبر همین تهران زندگی می­کنه، 6 ماه یک­بار هم مزه گوشت رو نمی­چشه، بعد تو تبلیغ می­کنی بیا برو نمی­دونم سوپ آماده بخر؛ مقویه و از این حرفا؟؟ یکی پول کرایه اتوبوس نداره، 2 کیلومتر پیاده راه می­ره هر روز تا از خونه برسه سر کار، همین راه رو هم پیاده برمی­گرده، تو تبلیغ می­کنی فلان چیزو بخر می­بریمت پاریس؟؟

در و دیوار شهر هم که پره از انواع تبلیغات. شهرداری هم خواسته از صداوسیما عقب نمونه.

نتیجه­اش چی شده؟

آدما شده سه دسته: یه سری آدم همه چی دارن، یه سری هیچی ندارن، یه سری هم این وسط ول معطلند و یه بار اینوری می­رن یه بار اونوری.

یه عده از آدما نون شب ندارن، ولی باید حتماً ماشین آخرین مدل داشته­باشن. یه عده کفش می­خرن 200-300 هزار تومن، صدتا تک تومنی صدقه نمی­دن؛ خبر ندارن از آدمایی که همین بغل گوششون کفشایی که اونا انداختن سطل آشغال، برمی­دارن و می­پوشن.

کدوممون مسلمونیم؟ هیچ کدوم! به حرف قرآن حساب کنی؛ هممون داریم آتیش می­خوریم نه غذا. به حرف امام علی(ع) حساب کنی، هیچ کدوممون خبر نداریم از زنده­بودن همسایمون چه برسه به گرسنه و سیر بودنش. نمی­دونم؛ دنیا عوض شده، من عوضی نگاه می­کنم؛ شاید هم یه چیزی هست که من نمی­بینم!! نمی­دونم! من که دیگه واقعاً «انسانم آرزوست».

یادش بخیر، یه زمونی یه شاعری بود، می­گفت:

شیعه یعنی وعده­ای با نان جو ******* کشت صد آئینه  تا فصل درو

شیعه یعنی قسمت یک کاسه شیر ******* بین نان خشک خود با یک اسیر

شیعه یعنی عدل و احسان و وقار ******* شیعه یعنی انحنای ذوالفقار

از عدالت گر تو می­خواهی دلیل ******* یاد کن از آتش و دست عقیل

جان مولا حرف حق را گوش کن ******* شمع بیت­المال را خاموش کن

جالبه در کنار این بعد از رسانه ملی، یه بخش دیگه­ای هم هست به اسم اخبار که 75 درصد وقتشو اختصاص داده به فروپاشی تدریجی نظام سرمایه­داری و افزایش بدهی کشور­های غربی و کلاً خوشحاله گویا از این موضوع اون هم بسیار زیاد!

یکی نیست بگه n تا آدم گرسنه تو این مملکت، چی کار داری به خیابون­خواب­های آمریکا؟؟!!

یکی نیست بگه تو چرا از افزایش بدهی اونا خوشحالی، مگه به تو بدهکارن؟؟!!

یکی نیست بگه به قول صادق زیباکلام، «فرضاً نظام سرمایه­داری نابود بشه، ما قراره چه نظامی رو جایگزینش کنیم؟ اقتصاد مریض خودمون؟»؛ همون اقتصادی که 30000 میلیارد تومنشو یه شب یکی برد و دیگه پس نداد، و قضیه شده «کی بود کی بود، من نبودم»؟؟!!

حتماً کسی نیست بگه، وگرنه ماشاءالله همه توی این مملکت گل و بلبل مشتاق انتقادن!

چرا ما همه دنیا رو می­گردیم و می­چرخیم، مملکت خودمونو سپردیم دست امام زمان(عج)؟؟

چرا...

اصلاً چرا می­پرسم وقتی کسی نیست که جوابمو بده؟

از چی، از کی، اصلاً واسه چی؟

مگه من با بقیه فرق دارم؟ منم می­بینم و می­دونم، ولی به روی خودم نمی­آرم، هیچ کار هم نمی­کنم، شبا راحت سرمو می­ذارم روی بالش، توی یه رختخواب گرم و نرم هم می­خوابم، هیچ وقت هم گرسنه و تشنه و بی لباس نموندم. غمی هم ندارم از بقیه دنیا که چه بلایی سرشون میاد. منم مثل همه! این دردو بذارم کجای دلم، اینو بهم بگو!

این لینک­ها رو هم دوست داشتید برید ببینید؛ به همین بحث مربوط می­شه.

 چهار نکته مصرف­گرایی نوین

جامعه و مصرف­گرايي

صدا و سیما دانشگاه است ولی نه این صدا و سیما

آغاز دهه چهارم انقلاب با اصلاح الگوی مصرف

اصلاح‌ الگوی ‌مصرف ‌در ‌مدارس

افزایش تب مصرف با هیاهوی تبلیغات روند مصرف گرایی در جامعه چگونه­است؟

مصرف گرایی محصول رویکرد فردگرایی در اداره جامعه

مردم ایران به اندازه مردم کانادا، هلند و بلژیک ساعت سوئیسی می­خرند

مردم ایران هر روز 6.5 میلیارد تومان خودرو خارجی می­خرند

مصرف­زده نباشیم
 

نوشته شده در 90/08/28ساعت 13:29 توسط زینب عباسی مزار| |


آخرين مطالب
» ایران و آرمان های انقلابی که سی و اندی سال ازش گذشته
» سلام
» آیا واقعاً در ورزقان و اهر زلزله رخ داده؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
» و زمانی برای تنفر از کیهان
» لینک دانلود دعای جوشن کبیر با صدای استاد مهدی میرداماد
» :|
» :|
» نهضت ادامه دارد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
» بیشرمانه زیستن
» نمی دونم ...

Design By : RoozGozar.com